نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
حمزه غالبي

حمزه غالبي

شنبه، 29 اسفند، 1383

خانه تكاني

به رسم معهود پايان سال، ايرانيان دست به خانه تكاني مي زنند و با منزلي آراسته به استقبال سال نو مي‌روند. مدت زماني است در دنياي سايبر، خانه‌اي هرچند محقر ساخته و با كلمات تزئينش كرده‌ام به نيت آنكه هر روز ميهمانان مدتي در او سكنا گزينند و تحفه درويش برگيرند. گرچه بارها مهمان‌ها از كهنه شدن و گاه دير هضم بودن پيشكشهايم شكوه كرده‌اند اما اينبار مجال آن فراهم شد تا اگر مكنتي براي پر بار كردن اين سفره ندارم دست‌كم با صرف عيدي مسعود تكاني به اين خانه دهم تا ميهمانها كم‌تر پشت در مانند. از اينرو آنان كه به اين خانه سري مي‌زنند را به نشاني جديدم(http://ghalebi.blogspot.com) دعوت مي‌كنم هرچند خانه قديم نيز تا زماني كه ميهمانان به عادت جديت خو گيرند پذيرايشان خواهد بود.

 


جمعه، 28 اسفند، 1383

مناظره ناتمام

نظر روزنامه نگار نكته سنجي كه برگزاري مراسم مشترك بين نيروهاي اصلاح طلب و مجمع المحسنين را همچون برنامه مشترك بين آبادگران و جبهه مشاركت٫ كاري نادرست است و تذكر حقيقت نژاد كه اگر چنين برنامه اي اگر هم ممكن باشد٫ به صلاح نيست٫ هرگز جدي گرفته نشد. نه بدين دليل كه قصد كوتاه آمدن از مواضعمان را داشيم يا چنان مي پنداشتيم كه محافظه كاران ديروز٫ امروز قصد اصلاح در سر دارند. و نه بدان سبب كه ادعاي آنان را در جديت در استفاده از يك بحث علمي٫ صادق مي دانستيم٫ كه سالهاي سال فرصت ها را سوزاندن و زمان را به اميد مصالحه و تعامل ذبح كردن٫ آزموده‌ايست كه به شرط عقل قرار نبود دوباره آزمايش شود.قصه حديث ديگري داشت.آن زمان كه سخنراني محسن ميردامادي رئيس وقت كميسيون امنيت ملي مجس شواراي اسلامي به دعوت گروهي كه اعضاي آن از مسئولان حفظ امنيت استان(يزد) هستند٫ نامن گشت! و سخنران جلسه نه با حمايت ماموران قانون كه با خود گذشتگي مدعوين٫ جان سالم به در برد٫ اگر باعث نااميدي از هرگونه فعاليت سياسي در استان(يزد) نشد٫ نشان از آن بود كه حفظ امنيت شهر در دست كساني است كه از هرگونه پاسخگويي معاف و از هر محدوديت قانوني مبرا هستند.

چه ساده لوحانه انديشيديم كه مي‌توان با برگزاري مراسم‌هاي غير عمومي و بدون تبليغات علني حيات فكري اصلاح طلبان را حفظ كنيم. تجربه دعوت از عبد الكريم سروش به ميزباني انجمن اعوان گواه اين مدعي است و نشان از آنكه قماشي دگر انديشي را حتي در پستوي خانه‌ها نيز بر نمي تابند.

محسن كديور استاد و مدير گروه حكمت و فلسفه اسلامي دانشگاه تربي مدرس فردي بود كه تمناي برگرفن توشه معرفت از محضرش٫ آنهم در يزد با شرايطي كه وصف آن رفت بعيد مي نمود. اعضاي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه آزاد يزد كه تجربه همزيستي با محافظه كاران را در كارنامه خود دارند و توانسته اند حيات خويش را در كنار اين جريان حفظ كنند٫ تدبيري متفاوت انديشيدند و حديثي نو در انداختند. با شريك كردن محافظه كاران در يك برنامه مناظره٫ حفظ امنيت جلسه كه بسياري از حفظ آن وامانده‌اند را تضمين كردند.

جستوجو در رديف كساني كه مي توانستند مناظره با محسن كديور را به خرمني تبديل كنند كه بتوان از آن خوشه شناخت چيد به نام محسن ديگر رسيد. دعوت از محسن غرويان از شاگردان آيت ا... مصباح يزدي٫ از مجمع المحسنين خواسته شد. غافل از آنكه غرويان چندي است بدان سبب كه در مصاحبه اي عقل را وسيله‌اي مستقل براي شناخت دانسته بود٫ مورد غضب دوستان است و مي‌بايست  مدتي گوشه عزلت گزيند تا آثار چنين گناه بزرگي! از دامنش پاك شود. حجه‌السلام نبويان فردي بود كه مجمع المسنين وي را بديل غرويان دانست. گويا اينبار تدبير كارگر افتاده بود و مي رفت (( رابطه دين و دموكراسي ))در فضايي امن و خالي از هرگونه هياهو به بحث گذاشته شود. آنگاه كه به موعد مراسم نزديك شديم براي فراهم آوردن زمينه‌هاي اجراي مراسم در محفلي گرد هم نشستيم. چنان فضا از ادعاي كار علمي آكنده بود كه در رويا هم نمي ديديم و چشمانما از حيرت حسن نيت دوستان از حدقه بيرون زده بود. اما اين فضا ديري نپاييد كه علي زغم هماهنگي هاي قبلي به جاي نبويان از دهقان نامي٫ اسم بده شد كه مي بايست با دكتر كديور مناظره كند. دهقاني كه گويا جديدا دانشجوي دكتري شده بود عزم مناظره با كسي را داشت كه دانشجويان دكتري در مجلس درسش زانو مي زنند. نتيجه چنين پيشنهادي٫ بافته‌هاي تدبير را يكسره پنبه كرد و مهر پاياني زد بر عزمي كه مي توانست كوير سياست يزد را با جويبار انديشه هاي نو آبياري كند.

اما كاش اين پايان ماجرا بود. دستي كه براي همكاري داراز كرده بوديم بايد چنان داغ مي شد تا علاوه بر اينكه فهميديم برنامه مشترك و از در تعامل با محافظه‌كاران وارد شدن٫ هيچ تاثيري در شرايتمان ندارد به اين مهم نيز آگاه شديم كه تا مدتها بايد منتظر پس لرزه‌هاي چنين نزديكي باشيم. انتشار خبري با تيتر״محسن كديور از مناظره فرار كرد״ در روزنامه سياست روز از آن موارد بود. اگر چه پاسخ گفتن و توضيح دادن ما وقع لازم ديده نشد كه چنين خدعه‌هاي سياسي و نيرنگ‌هاي رسانه‌اي دير زماني است نخ نما مي نمايد اما حداقل به كنه تذكر آن روزنامه‌نگار ظريف‌انديش كه چنين امري را غير ممكن و نادرست مي دانست پي برديم. روشن شدن اين موضوع اما از اين جهت نگران كننده مي‌نمايد كه يكي ديگر از راه‌هاي مسالمت آميز براي سامان دادن برنامه‌هاي سياسي در يزد به بن بست خورد.


دوشنبه، 17 اسفند، 1383

كارزار نسل آزر

« بت » ، « بت پرستي » و « بت شكني » ، مفاهيمي است كه من را مي برد به قعر تاريخ. به يك كارگاه بت تراشي در بابل ، كارگاه آزر ، آزر صاحب كارگاه هر روز بعد از كار فراوان روي بتها  با پسرش گرد سفره اي مي نشستند و حاصل دست رنجشان را مي خوردند و بعد از اندكي استراحت مجدد به تراشيدن بتها مشغول مي شدند اما پسر آزر ناخلفي مي كرد هر چند در تراشيدن بتها به پدر كمك مي كرد اما ادب را به جا نمي آورد و جايگاه بتان را پاس نمي داشت. ابراهيم ]1[ جسارت به بتان را تا به آنجا پيش برد كه آزر براي تنبيه او وي را از كارگاه اخراج كرد. غافل از آن كه ابراهيم به زودي بت خانه ها را خالي خواهد كرد. ابراهيم اما راه طولاني را در پيش داشت. بتان هر روز به شكلي نو خود را نشان مي دادند. قرار نبود ابراهيم براي تمام عصرها جهان را از بتها پاك كند، كه بت و بت پرستي همزاد انسان و در طول تاريخ همبستر بشر بوده است. ذهن ها همچنان جولانگاه بتان جديد بودند و نسل آزر در هر زمان راه خود را باز مي يافت و سختي راه را به تن مي خريد. اكنون اما ذهن ها بت خانه اي جديدي است و عقيده پرستي]2[ نمونه زنده بت پرستي است. نسل آزر، ابراهيم وار از قلم خود تبر ساخته است به مساف با نمروديان كه بقايشان در گرو اين بت جديد و مردمي كه هويتشان از اين توتم نو گرفته اند ، مي روند .

پاورقي:

] 1 [ بعضي از مفسران معتقدند اگر چه در لفظ قرآن آزر را پدر ابراهيم دانسته است، اما در حقيقت آزر عموي ابراهيم بوده است .

]2[ رجوع كنيد به مقاله عقيده پرستي از استاد مصطفي ملكيان منتشر شده در ماهنامه ناقد


یکشنبه، 9 اسفند، 1383

روحي تازه در كالبد پنهان قسمت دوم و پاياني

هفت گروه چيركي ‌امت واحده، توحيدي‌خلق ،منصورون , فلاح، بدر, وصف و  موحدين كه در سالهاي قبل از انقلاب 57 عليه رژيم پهلوي ‌مبارزه مسلحانه مي‌كردند بعد از پيروزي ‌انقلاب اسلامي57 با توصيه امام خميني ‌در شانزدهم فروردين  58 اعلام موجوديت كرده و ذيل نام مجاهدين انقلاب اسلامي ‌فعاليت خود را آغازكردند شايد بتوان برگزاري‌ تظاهرات 50 هزار نفري ‌در اعتراض به بازداشت فرزند آيت الله طالقاني‌ از اولين فعاليت سياسي عملي ‌اين تشكل بعد از انقلاب دانست، بعد از افزايش اختلاف بين كا در مركزي ‌سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ‌آيت الله راستي ‌كاشاني به عنوان نماينده امام در اين تشكل انتخاب شد. آيت الله راستي‌ كاشاني‌ در مهرماه سال 65 طي ‌نامه‌اي به امام خميني ‌از سمت نمايندگي استعفا داده و در استعفانامه خود خواستار انحلال سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ‌شد. پس از رحلت امام خميني ‌و تغييرات درفضاي سياسي‌ كشور در نهايت شرايط به سمتي‌ رفت كه جناح چپ از حاكميت خارج شد. در اين فضاي‌ افرادي ‌نظير بهزادنبوي‌، محسن آرمين، مصطفي‌تاج زاده و هاشم آغاجري‌ اقدام به تجديدحيات سازمان نموداند. سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي‌ در تاريخ 10/7/1370 با مجوز رسمي‌ وزارت كشور, بار ديگر پا به عرصه سياسي ‌كشور نهاد. در دوم خرداد 76 و در فترت احزاب چپ, اين تشكل تنها با همراهي ‌مجمع روحانيون مبارز و دفتر تحكيم در صحنه حضور پيداكرد.  نهايتا در انتخابات مجلس ششم دو تن از اعضاي ‌خود را راهي مجلس كرد .با وجود تمام مواردي ‌كه گفته شد در فضاي‌كنوني‌ جامعه كه بسياري از ‌تشكلهاي ‌پرسابقه استان با چراغ خاموشي حركت مي‌كنند. بعضي‌ حتي ‌شرايط استان و جامعه را براي ‌كنش سياسي  ممكن نمي داند و عدده اي كركره ها را پايين كشيدنداند و استرانژي ‌انفعال پارادايم غالب شده است تاسيس دفاتر استاني‌ اين شكل اصلاح طلب براي ‌بسياري ‌از تحليل گران تعجب برانگيز بوده است. شاخه استان يزد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ‌ايران هنوز به طور علني‌ اعلام نكرده است كه در سطح استان يزد چه برنامه‌هايي را در دستور كار خود دارد و عملاً نيز هنوز برنامه اي‌ از طرف اين تشكل در رسانه هاي ‌استان انعكاس نيافته است. اين عوامل قضاوت در مورد شاخه استاني ‌اين تشكل, بررسي‌ و تحليل جايگاه آن در جغرافياي ‌سياسي‌ استان را بسيار سخت كرده است لكن اخبار غير رسمي‌ و تركيب اعضاي ‌تشكل مذكور در استان همگي‌ نويد دهنده دميده شدن روحي‌ تازه در كالبدحركتهاي ‌اصلاح طلبانه و فعاليت هاي ‌سياسي در استان يزد است.


چهارشنبه، 5 اسفند، 1383

روحي تازه در كالبد پنهان قسمت نخست


به بهانه افتتاح دفتر سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران - شاخه يزد
ايجاد شعب استاني‌ و شاخه هاي‌ شهرستاني‌ هريك از احزاب كشور،سياستي‌ است كه همواره در دستور كار رهبران گروههاي‌ سياسي‌ مختلف بوده است. اين تشكلها از اين طريق علاوه بر گسترش اعضا، امكان فعاليت در سرتاسر كشور را براي‌ خود فراهم مي‌آوردند. از سال 76 بدين سو باداغ تر شدن تنور سياست،اين برنامه شكل جدي‌تري به خود گرفته و احزاب متعددي ‌در يزد اقدام به تاسيس شعب و دفاتر استانيخود ‌نمودند و باگرايش هاي ‌متفاوت درمقاطعي ‌نيز موفق به سازماندهي‌ هواداران خود در سازمانهاي ‌تشكيلاتي ‌خويش شدند. اين امر چنان است كه عملاً فضاي ‌را براي‌ فعاليت تشكلهاي ‌استاني ‌تنگ كرده است. سير نزولي ‌كنشهاي ‌سياسي‌ تشكلهاي ‌استاني ‌مانند مجمع المحسنين و مجمع دانشجويان و فارغ التحصيلان يزدي ‌همگي ‌نشانه هايي‌ بر اين موضوع است. با وجود اينكه اين دو تشكل سالها ست كه علائم حيات سياسي‌ خود را از دست داده اند. اما شعب احزاب كشوري به دليل حمايت هاي‌ مالي ‌و رسانه اي ‌همچنان در يزد فعال هستند. البته بارفعاليتهاي سياسي ‌ايجابي دراين سالها عمدتاً بردوش تشكلهاي ‌دانشجويي ‌استان بوده است. علاوه برشعب احزاب بزرگي ‌مانند جبهه مشاركت ايران اسلامي‌، جمعيت موتلفه اسلامي‌ و كارگزاران سازندگي ‌احزاب كوچكتري ‌نيز در يزد فعاليت داشته اند. كار ويژه شعب احزاب كوچك در يزد معمول اًمحدود مي‌شود به ايجاد تابلو براي ‌آن دسته از فعالين سياسي ناراضي ‌نسبت به نحوه تقسيم منابع تصميم سازي ‌و حتي‌ در مواردي ‌حذف شده گان درنزاع ها و رقابت هاي ‌درون گروهي‌. بااين همه و با وجود فعاليت اكثر احزاب موثر و حتي‌ احزاب كوچك در يزد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ‌تشكل پيشرو جريان اصلاح طلبي‌ و از احزاب پرسابقه كشور، به طور رسمي‌ در يزد هيچ گونه فعاليتي ‌را در چند سال گذشته از خود نشان نداده است. با وجود گفتگوهايي ميان سازمان مجاهدين انقلاب و پاره ازفعالين سياسي‌ استان در سالهاي ‌نخست بعد از دوم خرداد اين تشكل غايب ميدان سياست ورزي در سطح استان يزد بوده است. ساختار بسته و فعاليتهاي نيمه علني ‌سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي‌ مواردي ‌است كه همواره از طرف تحليل گران استان به عنوان دلايل عدم تاسيس دفاتر استاني‌ اين گروه برشمرده مي‌شود


چهارشنبه، 5 اسفند، 1383

پاراديم انفعال

آيا هرگز انديشيده‌ايد كه چگونه مردمي كه در 30 تير با حضور خود در خيابان مصدق را به حكومت باز گرداند تنها بعد از گذشت يك سال, از كنار كودتاي 28 مرداد به سكوت گذشتند؟
دير بازي است عدده‌اي كه بزرگ ترين افتخارشان مايوس كردن دلهاي پر اميد از حركت اصلاحي است, قدم در وادي بي خطر نقد از اصلاح طلبان گذاشته‌اند. اينان كه تلاشهايشان براي ورود به حكومت ناكام مانده است اكنون با استفاده از شعار هاي عوام پسند, اصلاح طلباني را كه حكومتي مي خواننده‌اند, تخطئه مي كنند. هر چند هنوز اين دسته از فعالين! عرصه سياست ورزي اعلام نكرده چه راهكاري در مقابل مشي اصلاح طلبي برگزيده اند, اما حداقل مي روند با ادامه روند مايوس كردن مردم , ريشه هاي جنبش نحيف اصلاحي را بخشكانند. نمي توان ادعا كرد غير محافظه كاران منتقد اصلاح طلبان از درك اين نكته كه بست نشستن در كنجي و يا حداكثر نشر مطالبي در دنياي مجازي تغيري در دنياي واقعي ايجاد نمي كند,عاجزند اما مي توان گفت اين محصول جز نتيجه نقد هايي كه تنها دامن اصلاح‌طلبان را نمي گيرد, نيست. ترك كردن عرصه سياست ورزي هرچند در چهارچوب‌هاي تنگ موجود و انتظار به اميد نشستن سيمرغ اقبال بر دوش ملت را نمي توان به چيزي غير از رها كردن تيري در تاريكي تشبيه كرد. هرچند اين تشبيه هم مايه هاي از خوش بيني كه در پرتاب تير هست در عمل اين دسته از منتقدان وجود ندارد. توسعه سياسي هرگز امري اجتناب ناپذير نيست. نمي توان به اميد عواملي هيچ تصرف در آن نداريم به انتظار بنشينيم. توصيه به حركتهاي پر هزينه نيز-كه از ابتدا از همراهي طبقه متوسط محروم است- محكوم به شكست است.
هرچند روشنفكرانه در برج عاج لانه گزيدن دامن خود را از سياست ورزي پاك دانستن در نگاه اول علاوه بر جذابيت سهل ترين گزينه نيز هست لكن اين روش هاي پوپليستي هرگز پاسخگوي تاريخ و ذهنهاي پرسش گر نخواهد بود.
بله مصدق و طرفدارانش محكوم به سياست بازي شدند و عدده‌اي به خوبي توانستند مردم را از حركي كه مصدق آغاز كرده بود نا اميد كنند.


شنبه، 17 بهمن، 1383

چراغي كه به خانه رواست به مسحد حرام است

قرار گرفتن -آنچه من علاقه دارم پراخشش به نامم- در صفحه اصلي وبلاگ روشنفكر , اگر چه نمي توان كار صحيحي دانست, اما خالي از فايده هم نبود.پرخاش بين دو نفر از دوستاني صورت گرفت كه گمان مي بردم به خوبي مي شناسمشان. كساني كه آشنايي من با آنها بدين سبب است كه آنان را انسانهاي آزاد انديش ميدانستم كه با انحصار طلبي مبارزه مي كنند و برا ي به وجود آمدن زمينه براي ابراز عقايد مختلف تلاش.بگذريم از پيوند هاي احساسي مابين‌مان. صرف نظر از تحليلي  روان شناختي كه از اين برخورد دارم, اولين پرسشي هايي كه براي من پيش آمد, اينها بودند كه  چگونه مي توان دم از تكثر و امكان ابراز عقايد مختلف زد ,اما حتي در دنياي مجازي انتشار نظري متفاوت را برنتافت؟ چگونه مي توان با انحصار مخالف بود و از طرفي انتشار مطالب را در انحصار پيشكسوتان دانست؟ چگونه مي توان دم از گفتگو زد و در ديگر سو به استحزا صاحب عقيده اي پرداخت؟ چگونه مي توان از حق تعيين سرنوشت افراد به دست خودشان سخن گفت و از طرفي خرد ديگران را نفي كرد؟ چگونه مي توان افرادي را به توهم توطئه محكوم كرد و از طرفي در لابلاي سطور دنبال توطئه و سناريونويس گشت؟ از همه مهم تر چگونه مي توان به نقد رفتار عدده اي پرداخت اما خود از همان رفتار و ادبيات برا ي ديگران به كار برد؟  نمي خواهم نتيجه بگيرم مدعيان در ادعاي خود صادق نيستند, كه اين قضاوتي از همان دست قضاوت دوستان. حديث, قصه درد كهنه اي است, كه بسياري وجود آن را فرياد زده‌اند. بيماري خطرناكي كه نسل به نسل به ما منتقل شده و در ضمير ناخودآگاه ما لانه گزيده است. رفتار دوستان مورد اشاره خصلتي است كه با اغماص مي توان مي توان به كل جامعه نيز تعميم داد. افراد زيادي ممكن است از روي تامل و تعقل به نتايجي مانند ضرورت وجود امكان ابراز عقايد متفاوت يا مزمت انحصار طلبي و  پي ببرند. اما حضور ميراث متورم انحصار طلبي و   در ضمير ناخودآگاهشان سرنوشت ديگري را رقم مي‌زند. شايد انتظار به دست فراموش سپردن تجربه تاريخي افرادي كه در حوزه نظر حداقل نقد گذشته پرداخته اند و در مزمت صفات مذكور قلم چرخاننده اند, خواسته بزرگ و دست نيافتني باشد اما شايد بتوان از آنها خواست كه به خويشتن خويش غفلت نكنند ونقد را از خود شروع كنند, كه چراغي كه به خانه رواست به مسحد حرام است.


دوشنبه، 12 بهمن، 1383

ائتلاف استراتژيك(قسمت دوم)

ضعيف نگه داشته شدن احزاب و گروههاي سياسي باعث شده است كه تنها در مواقعي كه گروهها و احزاب سياسي به طور آگاهانه يا نا آگاهانه با هم ائتلاف كرده اند،از بهم پيوستن و جمع نيروهاي اندك هر يك از گروهها ، توان جامعة مدني را افزايش يابد.از اين رو تشكيل ائتلافهاي با ثبات و پايدار همواره موجب تغيير در ساختار ، توسعة سياسي و از طرف ديگر شكست و فروپاشي ائتلافها موجب استقرار مجدد ساختارهاي گذشته است . نمونة اين امر تجربة حزب دموكرات قوام السلطنه (26ـ1325)  و ائتلاف اقشار مختلف در آن و پيروزي و سپس شكست آن بعد از فرو پاشي ائتلاف .

تشكيل جبهة ملي نمونة ديگري است از تشكيل اين نوع ائتلافها . ائتلاف  جبهة ملي بر پاية جمع متكثر از سياستمداران مشروطه خواه ، ملي گرا ، ضد حكومت دربار ، هوادار اصلاحات انتخاباتي ، مخالفت دخالت ارتش در سياست ، هواداران ملي كردن صنعت نفت  و از ائتلاف حزب ايران ، حزب زحمتكشان و حزب مجاهدين اسلام تشكيل شده بود . اين ائتلاف گسترده اين امكان را به وجود آورد كه طبقة بزرگ سياسي جديدي تشكيل و توان عظيم آن تا مادامي كه ائتلاف پابر جا بود قدمهاي  بزرگي در جهت توسعة سياسي كشور برداشت.

ائتلاف بزرگ ديگري كه مي تواند نقش ائتلافها، گروههاي مختلف را در مقابل وجه قدرت، زور دولتها را نشان دهد، ائتلاف احزاب و گروههاي سياسي در سالهاي حوالي انقلاب اسلامي است . در آن زمان ائتلاف بزرگي كه از يك سو شامل احزاب ليبرال، سكوادر، طبقة روشنفكر و از سوي ديگر طبقة سنتي ، احزاب اسلامي مانند بقاياي فدائيان اسلام ، هيئت مؤتلفة اسلامي ، مجاهدينن انقلاب اسلامي نقش اساسي را در به ثمر رسيدن انقلاب و تغيير سرنوشت ايران بازي كردند. كه اگر چه فروپاشي اين ائتلاف بزرگ خود  سرنوشت متفاوتي براي آيندة سياسي ايران رقم‌زد.

تشتت گروههاي سياسي دردي است كه جامعة ايران همچنان به آن مبتلاست . گروههاي سياسي كه توان هر يك ضعيف تر از آن است كه بتواند ضلع قدرت و سلطه را محدود كند، گاه حتي به سمتي حركت مي كند كه نيروهاي ديگر تشكلها را نيز خنثي مي كنند.باين تحليل ميتوان نتيجه گرفته سريع ترين را براي افزايش توان جامعه مدني در مقابل ضاع اقتدار جمع نيروهاي ضعيف موجود بر محوراهاي مشترك فروان جهت فازايش برايند نيروهاست.جمع نيرو ها مي توانند از طريق يك ائتلاف بزرگ يا ادغام احزاب مختلاف در يك تشكل اصلاح‌طلب صورت گيرد.انچه گفته شددبه نيت تذكر لزوم ائتلاف نيروهاي موجود بود.نحوه تشكيل اين ائتلاف و مشكلات رودر رو با آن بحث مفصل ديگري كه در فرصتي ديگر به توضيح آن خواهم پرداخت.


دوشنبه، 12 بهمن، 1383

ائتلاف استراتژيك(قسمت اول)

در هر جامعة سياسي رابطة بين دولت (state)  و جامعه از نحوة تعامل سه مؤلفه ناشي مي شود . مؤلفه هاي 1- قدرت ، سلطه، زور 2- مشروعيت و ايدوئولوژي 3ـ منافع اجتماع ، كه هر يك بر يكي از اضلاع مثلث جامعة سياسي قرار مي  گيرد . اگر چه همة ‌دولتها به حداقلي از ميزان هر سه احتياج دارند . لكن انبساط و انقباض هر يك از اين سه مؤلفه نوعي از حكومت به وجود مي آورد .

انبساط هر يك از اضلاع خود به خود مي تواند موجبات انقباض ديگر اضلاع را سبب شود . به طوري كه براي نمونه افزايش دامنة قدرت و زور دولتهاي در طول تاريخ مسبب تغيير ماهيت دولتها و شكل گيري دولتهاي ديكتاتوري شده است . ولي دولتهايي هم كه قصد افزايش و استفاده بيشتر از قدرت را داشته اند سعي كرده اند سلطه جويي خود را در لفافه اي از توجيهات و دلايل بپوشانند و يا حتي سلطة خود را به سلطة ساختاري تبديل كنند و با وضع قوانين نا عادلانه مانع هر گونه تحركي بر ضد مؤلفة قدرت و سلطه شوند (ضلع مشروعيت).

انقباض و انبساط ضلع منافع جامعه يا به عبارتي قدرت نيروهاي اجتماعي (جامعه مدني ) همواره رابطة معكوسي با ضلع قدرت و سلطه از يك طرف و از ديگر سو با ضلع ايدوئولوژي مشروعيت داشته است. همچنان كه در تاريخ معاصر كشورمان شاهد بوديم ، تضعيف قدرت دولت منجر به گسترش جامة مدني و ايجاد تشكيل و اصناف انجمنها و سنديكها شده است . از اين رو بسياري از دولتها كوشيده اند مانع انبساط ضلع جامعه مندي شوند . اگرچه در طول تاريخ معاصر كشورمان كوچك شدن ضلع نيروهاي اجتماعي بدست دولتها محقق شده است، امّا همانند ديگر نقاط جهان هرگز دولتها موفق به از بين بردن كامل جامعة مدني نشده اند .

 يكي از نهادهايي كه مطالبات و نيروي جامعه را به دولت منعكس مي كند و از طرفي  از پايه هاي جامعة مدني ( ضلع منافع نيروهاي اجتماعي) محسوب مي شود احزاب هستند. نقش احزاب واقعي در تقويت جامعة مدني و محدود كردن ضلع اقتدار و سلطه چنان است كه بسياري آنرا چرخ دندة ماشين دموكراسي ناميده اند .

عوامل مساعدي نظير سابقة طولاني پارلماتتاريسم ، تفوع ايدوئولوژي هاي سنتي و پيدايش محورهاي منازعه، كمك شاياني به شكل گيري احزاب و گروهها سياسي در ايران كرده است . امّا همواره فرهمندي ضلع اقتدار و سلطه محدوديت زيادي را براي رشد اين نهاد ايجاد و از تقويت و تكامل گروههاي سياسي به عنوان بخشي از نيرو هاي اجتماعي جلوگيري كرده است .

 


یکشنبه، 11 بهمن، 1383

يا علي مدد

موقعي مظلوميت علي برايم هويدا گشت كه ديدم ديدم پس از او اصحاب زر و زور، به تزوير مي خواهنداز آبرويش اسفاده كنند و با خرج كردن از كيسه وي قباي مشروعيت بر تن كنند.اما اسطوره اي كه علي مي ناممش، تا حضور حاضران حجت را بروي تمام نكرد، حكومت را نپذيرف. علي كه من مي شناسم، امر به معروف و نهي از منكر را از اصحاب قدرت را از صاحبان قدرت مي خواست. علي كه من مي شناسم، در زمان جنگ نيز مردم از نقد اعراض به او محروم نبودند و حتي خروج عدده اي بروي حقوق آنها را سلب نكرد. آن علي كه متحجرين وجود وي را تحمل نكردند، سابقه مسلماني را امتيازي در اين دنيا قرار نداد ، امتيازات ويژه را از بزرگان باز ستاند و حتي همسر پيامبر نيز از اين قاعده مسثني نكرد. آن علي كه من مي شناسم، برابر با همه مردم در دادگاه حاضر شد. آنكه فاتح خيبرش مي دانم، در دوراني كه مردم به وي اقبال نكردند با ذوالفقار بر مردم حكومت نكرد. علي كه من مي شناسم، در نماز جمعه حاكماني كه خود را خليفه خدا مي دانسند شرك نكرد. و بدين سبب درب خانه اش سوخت. يا علي، توانم ده تا قصه قرآن هاي رفته بر نيزه را باز گويم. يا علي مدد.


[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك


پرشين‌بلاگ
وبلاگ های دانشگاه آزاد
نوشته های سيدحسن کاظم زاده
وبلاگ حسين گلشن
وبلاگ یحیی مسعودی نژاد
وبلاگ محمد لکی

وبلاگ مسعود برجيان
وبلاگ حامد رئیس یزدی
وبلاگ مصطفي صداقت جو
وبلاگ حسين منصوري
وبلاگ محمد واعظی
فواد شمس
خسرو ناقد
وبلاگ مشترك مراد فرهادپور و اميد مهرگان
اينجا و اکنون
حمید رضا ابک
وبلاگ اعضاي کانون وبلاگنويسان ايران
وبلاگ مسعود بهنود


عبد الکریم سروش
محسن كىيور
احمد قابل
محمد تقی مصباح

علی اصغر سعیدی

سایت خبری تحلیلی امروز
سایت خبری تحلیلی بازتاب
پایگاه اطلاع رسانی آسیابان
خبر نامه gooya


  RSS 2.0